بدون مقدمه، بدون عکس : ...
امروز روز بدی برای فوتبال این مملکت بود. نه به خاطر اینکه به جام جهانی نرفتیم، نه به خاطر اینکه فیفا ما رو تحریم کرد و نه برای خیلی از اتفاق های کوچک و بزرگ این ورزش در کشور ما. امروز روز بدی برای فوتبال ما بود چون یکی از محبوب ترین هاش رو از دست داد. ناصر حجازی امروز از بین ما رفت.
من از این بابت که او دیگر در بین ما نیست واقعا نارحت هستم، اما نمی خواهم درباره نبود او حرف بزنم و از نبود او ابراز تاسف بکنم و ... . امروز بیشتر از فوت ناصر خان ، از این ناراحت شدم که باز ما خودمان را ثابت کردیم. ثابت کردیم، که چقدر به معنی واقع کلمه "مرده پرستیم." می گویید نه؟ این شرح صفحه ی خانگی فیس بوکم است . (+ سایر صفحات مورد علاقه ام در دنیای مجازی.)
یکی از دوستان نگاره نمایه خود را به عکس ار ناصرخان اختصاص داده است.
یکی دیگر از دوستان عکسی از دوران جوانی او گذاشته و می گوید او برای من در روز های اوجش قهرمان بوده است.
یکی عکسی از او بر روی تخت بیمارستان میگذارد.
یکی با استفاده از مطلبی بلند بالا سعی میکند تا وجهه سیاسی از این خبر داشته باشد.
اسطوره ، قهرمان، افسانه، جنتلمن، رفیق و ... اینها القابی می شوند که به او نسبت داده میشود. و کسی از خود نمی پرسد که واقعا به او چه لقبی داده بودند. کسی نمیداند و به خود زحمت هم نمی دهد که بداند.
کسی به خود نمی گوید آن زمان که ناصر حجازی زنده بود چرا به فکرش نبودیم، چرا از او تقدیر نمی کردیم. چرا آن مواقع اسطوره ما نبود. متاسفانه این امر، اتفاقی تازه نیست که در جامعه ما بی تکرار باشد. بارها و بارها از این دست اتفاق ها در جامعه ما افتاده است ما هیچ نگفته ایم. واقعا نباید برای این حس مرده پرستیمان فکری بکنیم. مرگ خسرو شکیبایی رو به خاطر بیاورید. تاریخ دوباره زنده نشد برایتان.
من نمیگویم برای این اتفاق ناگوار نباید متاسف نبود و ابراز ناراحتی کرد، اما باید فکری برای خودمان بکنیم. امروز ناصر حجازی از بین ما رفت، فردا ... . بیایید با دیگر بزرگان این مرز و بوم بهتر رفتار کنیم و بیشتر به فکرشان باشیم.
